اسكندر بيگ تركمان

89

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

تتمهء اخوال گرجيان بعد از كشته شدن لوارصاب و گرفتارى سمايون خان پسرش بدست اولياى دولت ابد بنيان چون سمايون خان بجاى پدر حاكم نصاراى كارتيل شده چهار پنجسال در گورى بسر برد پراكندگان گرجى از هر طرف به دو پيوسته فى الجمله جمعيتى فراهم آمد او نيز بدستور پدر طريق خلاف و عصيان پيموده در سنهء ثمان و ستين و تسعمائة به خيال محال بتسخير تفليس از مقر و مكان خود حركت كرد و از ساير حكام نصارا مرد و مدد طلب نموده جمعى كثير بمعاونت او آمدند گرگين پسر لوند خان نيز از كاخت باذن پدر يا خود سر بتعصب كيش و موافقت ملت با جمعى بمدد او آمد مجملا در معسكر گرجيان جمعيت تمام دست داد و چون اينخبر به زياد اغلى رسيد امراء قراباغ و جنود آن حدود را جمع آورده روى توجه بدفع مشركان آورد و غازيان خندقى را كه جماعت گرجى در دربند كنده بودند پر كرده عبور نمودند و بمشركان رسيده در برابر آن فرقهء ضلال صف قتال آراستند و چرخچيان جنود اسلام بگرجيان درآويخته معركهء رزم گرم گرديد و از جانبين مردان مرد و دليران معركه نبرد داد دلاورى ميدادند و كفار ضلالت شعار پاى ثبات و قرار استوار داشته بدفع حملات غازيان ميپرداختند شاهويردى سلطان زياداغلى چون شدت محاربهء گبران و صبر و سكون ايشانرا در معركهء رزم بدين مثابه مشاهده نمود با سپاه قلب بيكبار جلو ريز بر صف سپاه گرجى تاخت غبار معركه نبرد بفلك تيز گرد رسيد گرجيان تاب صدمهء او نياورده روى بهزيمت نهادند و گرگين پسر لوند خان با يكهزار نفر از كفرهء ضاله بقتل آمده بقية السيف متفرق و پراكنده شدند سمايون با معدودى به طرف گورى گريخت زياد اغلى مظفر و منصور بگنجه عود نموده خجنه بيك را كه از امراء معتبر گرجى بود با جمعى از ناوران دستگير كرده بودند بدرگاه عالم پناه فرستاده لوند خان در تعزيهء پسر پلاس سياه در گردن انداخته از ناوران و معتبران كاخت بموافقت او سياهپوش گشته بماتم نشسته بعد از واقعهء مذكور داود نام پسر لوارصاب با جمعى از ناوران مخالفت پدر اختيار نموده بدلالت هادى خرد و رهنماى قايد توفيق روى ارادت بدرگاه گيتى پناه آورده در دارالسلطنهء قزوين سعادت زمين بوس پادشاه با داد و دين دريافته بشرف اسلام مشرف شدند شاه جنت مكان او را نوازش و تربيت فرموده به سمت والاى فرزندى اختصاص داده ولايت تفليس و توابع كه در حيطهء تصرف ديوان اعلى بود به او ارزانى داشتند و هر چندگاه يكى از امراء درگاه كوتوال قلعهء تفليس و لله و راتق و فاتق مهمات داود خان بود اما سمايون خان و تبعهء او همچنان در مخالفت و سركشى اصرار نموده بدست آوردن قلعه تفليس و توابع آن را پيشنهاد همت ساخته هرگز از اين فكر و خيال محال خالى نبودند دو سه مرتبه بعزم تسخير آنجا در حركت آمدند و كارى نساخته باز گرديدند و در سنهء خمس و ستين و تسعمائة جنود كفره را جمع نموده با سوار و پياده بسيار روانهء تفليس شد داود خان نيز با جمعى از ناوران تابع او و جنود مسلمانان از شهر بيرون آمده بمحاربهء برادر شتافت چون تلاقى فريقين روى داد قزلباشيه و از ناوران را به جهت كثرت اعدا تاب مقاومت در خود نديده و صلاح در جنگ ندانسته ارادهء بازگشتن و قلعه نگهداشتن نمودند [ 68 ] ابراهيم خليفه قرامانلو كه سردار گروه قزلباش بود از جهل و غرور ارتكاب حرب و قتال نمود ، در معركه بشهادت رسيد اصحاب داود خان فرياد يا داود لا طاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده برآورده ازو تخلف نموده بالضروره راه گريز پيش گرفته بتفليس آمد و سمايون خان دو مرتبه بر برادر و اتباع او غلبه كرده و در عصيان و طغيان افزوده بتصور آنكه سكنهء تفليس اطاعت او نموده قلعه به آسانى بدست او درميآيد جنود گرج را جمع آورده با